برچسب:, :: :: نويسنده : ایمان شهریاری
کشتی نساز ای نوح طوفان نخواهد آمد / برشوره زار دلهاباران نخواهد آمد رفتی کلاس اول این جمله راعوض کن / آن مرد تا نیاید باران نخواهد آمد . . . یا صاحب الزمان . . . من گریه می ریزم به پای جاده ات، تا / آئینه کاری کرده باشم مقدمت را اوّل ضمیر غائب مفرد کجائی؟ / ای پاسخ آدینه های پر معمّا . . . . . . ارباب زمین، امیر مریخ، بیا تا نخل ستم برکنی از بیخ بیا از قول همه منتظران می گویم ای پیرترین جوان تاریخ بیا الهم عجل لویک الفرج . . . مهدیا منتظرانت همه در تاب و تبند / همه ی اهل جهان، جمله گرفتار شبند چو بیایی غم و ظلمت برود از عالم / شاد گردد دل آنان که گرفتار غمند . . . . . . صبح بیتو رنگ بعد از ظهر یک آدینه دارد بیتو حتی مهربانی حالتی از کینه دارد بیتو میگویند تعطیل است کار عشقبازی عشق اما کی خبر از شنبه و آدینه دارد . . . . . . ما را به یک کلاف نخ آقا قبول کن / یـا ایّهـا العــزیز! أبانـا! قــبول کن آهی در این بساط به غیر از امید نیست / یـا نـاامیدمــان ننـمـا یـا، قـبـول کن . . . . . . در اضطراب چه شبها که صبح شان گم شد چـه روزهـا کــــه گـرفـتـــــار روز هـفــــتـم شد چه قدر هفته پر از شنبه شد، به جمعه رسید و جـمـعــــه روز تـفــــرّج بـــــرای مـــــردم شـد . . . . . . از هجر تو طبیعت ما گریه می کند / چشم تمام آینه ها گریه می کند چشم انتظار آمدنت شیر خوارهای است / گهوارهای به کرب و بلا گریه می کند . . . . . . یا این دل شکستة ما را صبور کن یا لا أقل به خاطر زینب ظهور کن دیگر بتاب از افق مکه ، ماه من! این جاده های شب زده را غرق نور کن . . . یا مهدی ادرکنی . . . بازهم – صحبت فرداست قرارِ ما ها بازهم – خیر ندیدیم از این فردا ها چقدر پای همین وعده ی تو پیرشدند جگر “مادر ها ” موی سر “بابا ها ” . . . یا صاحب الزمان
. . . ما منتظریم از سفر، برگردی / یکروز شبیه رهگذر برگردی با کاسه ی آب و مجمری از اسپند / ما آمده ایم پشت در، برگردی . . . . . . عمری در آرزوی وصال تو سوختیم با یاد آفتاب جمال تو سوختیم ما را اگر چه چشم تماشا نداده اند ای غایب از نظر به خیال تو سوختیم . . . . . . دروغ گفتم که از دوریت شکست دلم / که در نبود تو حتی ترک نبست دلم بیا و زود بیا ای تمام هستیم / که اگر دیر کنی می رود ز دست دلم . . . یا مهدی … . . . گفتم چرا قلبم دگر بر تار زلفت گیر نیست سر بر زمین افکند و گفت خود کرده را تدبیر نیست اشکی به زیر مقدمش انداختم رحمی کند گفتا که اشک بی ورع در رتبه تاثیر نیست . . . یا مهدی صاحب الزمان . . . بیا ای یوسف زهرا گره بگشا ز کار ما / که از وصلت رسد جانا به پایان انتظار ما بیا تا یوسف کنعان شود همچون زلیخایت / فدای روی زیبایت که برد از دل قرار ما . . . . . . طعنه از دشمنت ای دوست شنیدن تا کی؟ / به بدن پیرهن صبر دریدن تا کی؟ پیش رو بودن و روی تو ندیدن تا کی؟ / بار هجران تو بردوش کشیدن تا کی . . . ؟ به امید ظهورش . . . بگذار بگویمت دلم غم دارد یک عالمه اشک و آه و ماتم دارد عجّل بظهور، عصر آدینه ها ای یوسف فاطمه تو را کم دارد . . . . . . ای کاش که انتظار معنی می شد / بی تابی جویبار معنی شد وقتی که سحر شکوفه صبح دمید / با آمدنت بهار معنی شد. . . . . . به ذهن شب زده من ظهورکن مهتاب ز دشت تیره ظلمت عبورکن مهتاب دلم گرفته، نگارم، ببین که تاریکم به خاطر دل عاشق، ظهورکن مهتاب . . . . . . به تمنّای طلوع تو جهان چشم به راه / به امید قدمت کون ومکان چشم به راه رخ زیبای تو را یاسمن آینه به دست / قدّ رعنای تو را سرو جوان چشم به راه . . . . . . به دنبال تو می گردم نمی یابم نشانت را / بگو باید کجا جویم مدار کهکشانت را تمام جاده را رفتم، غباری از سواری نیست / بیابان تا بیابان جسته ام ردّ نشانت را . . . . . . فروغ روی یزدان داری ای دوست / صفای باغ رضوان داری ای دوست تویی یوسف، که در هر کوی وبرزن / هزاران پیرکنعان داری ای دوست . . . نظرات شما عزیزان: ![]()
![]() |