برچسب:, :: :: نويسنده : ایمان شهریاری
بگذار بگویمت دلم غم دارد / یک عالمه اشک و آه و ماتم دارد عجّل بظهور، عصر آدینه ها / ای یوسف فاطمه تو را کم دارد . . . (یا مهدی) . . . فروغ روی یزدان داری ای دوست / صفای باغ رضوان داری ای دوست تویی یوسف، که در هر کوی و برزن / هزاران پیرکنعان داری ای دوست . . . . . . این جمعه هم گذشت، تو اما نیامدی / پایانِ سبز قصه دنیا، نیامدی مانده ست دل اسیر هزاران سؤال تلخ / ای پاسخ هر آنچه معمّا، نیامدی . . . . . . یاسمن چهره بیاراست، بیا / شور در گلکده برپاست بیا ای دوای همه علّت ها / دیده از عشق تو بیناست، بیا . . . . . . به ذهن شب زده من ظهورکن مهتاب / ز دشت تیره ظلمت عبورکن مهتاب دلم گرفته، نگارم، ببین که تاریکم / به خاطر دل عاشق، ظهورکن مهتاب . . . . . . به تمنّای طلوع تو جهان چشم به راه / به امید قدمت کون ومکان چشم به راه رخ زیبای تو را یاسمن آینه به دست / قدّ رعنای تو را سرو جوان چشم به راه . . . یا صاحب الزمان ادامه در لینک زیر
. . . بازآ، دلم زگردش دوران شکسته است / چون کشتی از تهاجم طوفان شکسته است آیینه خیال نهادم به پیش روی / دیدم که قلبم از غم هجران شکسته است . . . . . . بی تو چگونه می شود از آسمان نوشت / از انعکاس ساده رنگین کمان نوشت این یک حقیقت است که بی تو بهار من / باید چهارفصلِ زمان را خزان نوشت . . . . . . تا بوده و هست نور خواهد تابید / تا سلسله حضور خواهد تابید خورشید مه آلوده عالم یک روز / از پنجره ظهور خواهد تابید . . . . . . اذان جمکران شوری به پا کرد / دلم را از غم عالم جدا کرد صبا را گشته بودم محرم راز / مرا با رمز غیبت اشنا کرد . . . . . . افسوس که عمری پی اغیار دویدیم / از یار بماندیم و به مقصد نرسیدیم سرمایه ز کف رفت و تجارت ننمودیم / جز حسرت و اندوه متاعی نخریدیم . . .
نظرات شما عزیزان:
![]() |