برچسب:, :: :: نويسنده : ایمان شهریاری
یک جمعه از شروع سحر با نبود تو / یک ریز تا نماز عشاء گریه می کنم . . . السلام علیک یا صاحب الزمان . . . دوباره جمعه گذشت و قنوت گریان ماند / دوباره گیسوی نجوای ما پریشان ماند دوباره زمزمه ی کاسه های خالی ما / پس از نیامدنت گوشه ی خیابان ماند . . . السلام علیک یا اباصالح . . . داشتم کنج حرم جامعه را می خواندم / برگ در برگ مفاتیح پر از شبنم شد یازده پله زمین رفت به سمت ملکوت / یک قدم مانده به او کار جهان درهم شد . . . . . . تا کی غروب جمعه ببینم که مادرم ، یک گوشه بغض کرده که این جمعه هم گذشت مولا شمار درد دلم بی نهایت است ، تعداد درد من به خدا از رقم گذشت . . . . . . دلبری داریم که از صاحب دلان دل می برد / غمزه ای مشکل گشا دارد که مشکل می برد گر نقاب از چهره گیرد آن نگار نازنین / پرتو رخساره اش دلهای مایل می برد . . . . . . در کدامین شب کوفه باز خواهی گشت؟ در کدامین اوج در کدامین عروج چشم به راه آمدنت در پس تمامی دریچه های زمین ایستاده ام . . . . . . تمام عمر تو نظاره کردی و ما / ندیده ایم دمی آن جمال زیبا را . . . فرج ظهورش صلوات . . . آنکَس که تو را شناخت جان را چه کند / فرزند و عیال و خانمان را چه کند دیوانه کنی هر دو جهانش بخشی / دیوانه تو هر دو جهانش کند . . . . . . یک نفر گل می کند با جنگلی در کوله بار / نارون تنهای کوهستان نمی ماند عزیز یک نفر فردا زمین را نورباران می کند / مهدی ما تا ابد پنهان نمی ماند عزیز . . . . . . مه من نقاب بگشا ز جمال کبریایی / که بتان فرو گذارند اساس خود نمایی . . . . . . من گریه می ریزم به پای جاده ات تا / آیینه کاری کرده باشم مقدمت را اول ضمیر غائب مفرد کجایی؟ / ای پاسخ آدینه های پر معما . . . اللهم عجل لولیک الفرج ادامه در لینک زیر
. . . همه شب به شوق وصل رخ تو در انتظارم نظری نما دل از تو خبری ندارد امشب یا صاحب الزمان ادرکنی . . . به لبم جان و به دل حسرت پیغام هنوز کام او حاصل و من در طلب کام هنوز . . . یا مهدی ادرکنی . . . تا به کی وصف تورا گفتن و روی تو ندیدن پرده بردار ز سیما ، بابی انت و امی . . . شکسته بال عروجم زتیرهای معاصی / خدا کند که نیفتم زدیدگان سیاهت تمام شهر و محل راسپرده ام که بگویند / به هر کجا که تو هستی خدا به پشت و پناهت . . . . . . تو جهانی و جهانی ز تو خرسند و خموش به حقیقت که جهان با تو جهان خواهد بود . . . . . . دیدن روی تو و دادن جان مطلب ماست / پرده بردار ز رخسار که جان بر لب ماست بت روی تو پرستیم ملامت شنویم / بت پرستی اگر اینست که این مذهب ماست . . . . . . تو خود ای گوهر یکدانه کجایی آخر / کز غمت دیده ی مردم همه دریا باشد از بن هر مژه ام آب روان است بیا / اگرت میل لب جوی و تماشا باشد . . . . . . دلا بکوش مگر دامنش به دست آری / که وصل بیطلب و انتظار ممکن نیست . . . فرج ظهورش صلوات . . . من کیستم تا هر زمان، پیش نظر بینم تو را؟ گاهى گذر کن سوى من، تا در گذر بینم تو را . . . نظرات شما عزیزان: ![]()
![]() |