برچسب:, :: :: نويسنده : ایمان شهریاری
تفعل زدم نیمه ی شب به قرآن / کتابی که از وحی شیرازه دارد برای دلم آیه ی صبر آمد / ولی نازنین ،صبر ، اندازه دارد . . . . . . این همه لاف زن و مدعی اهل ظهور پس چرا یار نیامد که نثارش باشیم سالها منتظر سیصد و اندی مردانیم آنقدر مرد نبودیم که یارش باشیم اگر آمد خبر رفتن ما را بدهید به گمانم که بنا نیست یارش باشیم . . . . . . آقا بیا به خاطر یاران ظهور کن / ما را از این هوای سراسیمه دور کن وقتی برای بدرقه ی عشق میروی / از کوچه های خلوت ما هم عبور کن . . . . . . تکسواری جمعه می آید ز راه / مردم آخر کی ببینم یک نگاه . . . . . .
یااباصالح (مهدی( ازپرده برون آی که دلم غرق تمناست تقصیردلم نیست تماشای توزیباست . . .
ادامه در لینک زیر
. . . دوست دارم که یک شب جمعه/ صبح گردد به رسم خوش عهدی ناگهان بشنوم زسمت حجاز/ نغمه ی دلخوش انا المهدی . . . مرا با عشق خود درگیر کردی / به پایم با غمت زنجیر کردی بدان دنیای بی تو هیچ باشد / دلم را از زمانه سیر کردی تو با رفتن به پشت ابر ایّام / غروب جمعه را دلگیر کردی یا اباصالح ادرکنی . . . . . . دلی دارم که رسوای جهان است / گرفتار بتی ابرو کمان است نگاهم سوی طاووسی بهشتی است / که نامش مهدی صاحب الزمان است به امید ظهورش . . . اسیر پنجه ی دردیم بی تو / نگاه نرگسی زردیم بی تو اگر چشم انتظار تو نبودیم / در این دنیا چه می کردیم بی تو . . . . . . ای سوی تو عالم نگران ادرکنا / شد دوری تو به ما گران ادرکنا طغیان ستم گذشت از حد مهدی / ای ریشه کن ستمگران ادرکنا . . . . . . در تمنای نگاهت بی قرارم تا بیایی / من ظهور لحظه ها را می شمارم تا بیایی خاک لایق نیست تا به رویش پا گذاری / در مسیرت جان فشانم گل بکارم تا بیایی . . . . . . جلوه گل عندلیبان را غزلخوان می کند / نام مهدی صد هزاران درد درمان میکند مدعی گوید که با یک گل نمی گردد بهار / من گلی دارم که عالم را گلستان میکند . . . . . . کوچه های شهر ما ویران نمی ماند عزیز / کار و بار عشق بی سامان نمی ماند عزیز یک نفر فردا زمین را نور باران می کند / «مهدی» ما تا ابد پنهان نمی ماند عزیز . . . . . . ای طبیب زخمهای بی قرار / ای قرار بی قراریها بیا کس نمی فهمد زبان زخم را / ای دوای زخم کاریها بیا . . . نظرات شما عزیزان: ![]()
![]() |