برچسب:, :: :: نويسنده : ایمان شهریاری
شنیدم که تو یک روز جمعه بر میگردی / کدام جمعه ؟ نمیشد اشاره میکردی . . . ؟ . . . گفتم که روی خوبت از ما چرا نهان است ؟ / گفتا تو خود حجابی ور نه رخم عیان است گفتم که از که پرسم جانا نشان رویت ؟ / گفتا نشان چه پرسی آن کوی بی نشان است . . . . . . مـژدهی آمـدنت قیمـت جـان میارزد / تاری از موی تو آقـا به جهـان میارزد . . . . . . ای حریم کعبه محرم بر طواف کوی تو / من به گرد کعبه می گردم به یاد روی تو گرچه بر محرم بود بوئیدن گلها حرام / زنده ام من ای گل زهرا ز فیض بوی تو . . . ادامه اس ام اس ها در لینک زیر
. . . این آخرین ستاره بخت است در زمین / آقاى سبزپوش بهارى بیا ببین مرهم نمانده است و مداوا نمیشود / احساسهاى زخمى و دلهاى آهنین . . . . . . کدام گوشه ی دنیا نهفته روی چو ماهت / اله من ز که پرسم نشان یوسف چاهت چقدر ناز غزل را کشیده ام که سراید / تمام سوز دلم را ز دوردست نگاهت . . . . . . در وفای عشق تو مشهور خوبانم چو شمع / شب نشین کوی سربازان و رندانم چو شمع . . . . . . کاش از دلبر نشانی داشتیم/ بر سر کویش مکانی داشتیم از برای مهدی صاحب الزمان/ کاش در دل جمکرانی داشتیم تعجیل در فرج آقا صلوات . . . اینجا کسی برای تو جا وا نمی کند / این خاک احترام به دریا نمی کند نامت برای دفع بلا روی طاقچه است / ورنه کسی نگاه به آقا نمی کند . . . به امید بخشش آقا امام زمان و ظهورش . . . چشمى که داشت تازگى از شبنم نگاه / در انتظار با گذر لحظه شد عجین پر شد تمام ظرف زمان بى حضور تو / پس کى ظهور مىکنى اى منجى زمین . . . . . . یکی از جمعه ها جان خواهد آمد /به درد عشق، درمان خواهد آمد غبار از خانه های دل بگیرید / که بر این خانه مهمان خواهد آمد . . . . . . قطعه ی گمشده ای از پر پرواز کم است / یازده بار شمردیم و یکی باز کم است . . . . . . آقا بیا تا زندگی معنا بگیرد / شاید دعای مادرت زهرا بگیرد آقا بیا تا با ظهور چشم هایت / این چشم های ما کمی تقوا بگیرد . . . . . . و در آخر این شعر زیبا تقدیم به همه منتظران همه هست آرزویم که ببینم از تو رویی / چه زیان ترا که من هم برسم به آرزویی به کسی جمال خود را ننموده ای وبینم / همه جا به هر زبانی بود از تو گفتگویی همه خوشدل اینکه مطرب بزند به تار چنگی / من از آن خوشم که چنگی بزنم به تار مویی چه شود که راه یابد سوی آب تشنه کامی / چه شود که کام جوید زلب تو کام جویی شود اینکه از ترحم دمی ای سحاب رحمت / من خشک لب هم آخر زتو تر کنم گلویی بشکست اگر دل من به فدای چشم مستت / سر خم می سلامت شکند اگر سبویی همه موسم تفرج به چمن روند وصحرا / تو قدم به چشم من نه بنشین کنار جویی نظرات شما عزیزان:
![]() |