برچسب:, :: :: نويسنده : ایمان شهریاری
تو بین منتظران هم عزیز من ، چه غریبی / عجیب تر ، که چه آسان نبودنت شده عادت چه بیخیال نشستیم ، نه کوششی نه وفایی / فقط نشسته و گفتیم ؛ خدا کند که بیایی . . . . . . دلم هر جمعه در تاب و تب است / عاشقانه بی قرار دلبر است گفتم جمعه شود پایان غمم / جمعه رفت و باز چشمم به راه است . . . . . . کدام جمعه دعا مستجاب خواهد شد / سوار صاعقه پا در رکاب خواهد شد کدام جمعه ز عطر بهشتی گل یاس / بهار غرق شمیم گلاب خواهد شد . . . . . . میسوزم از فراقت روی از جفا بگردان / هجران بلای ما شد یا رب بلا بگردان . . . . . . آن یار سفر کرده که صد قافله دل همره اوست ، هر کجا هست خدایا به سلامت دارش . . . . . . در وادی انتظار زمان را بنگر که چگونه از هجر تو همچون شمع ذره ذره آب می گردد کی می آیی که قطره ها به دریا بپیوندند ؟ خیبر گشای فاطمه(س) کی می آیی؟ . . . مژده ای دل که مسیحا نفسی می آید / که زانفاس خوشش بوی کسی می آید اللهم عجل لولیک الفرج مولانا صاحب الزمان (ع) ادامه در لینک زیر
. . .
ای غایب از نظر به خدا می سپارمت / جانم بسوختی و به جان دوست دارمت . . . . . . الا که راز خدایی، خدا کند که بیایی / تو نور غیب نمایی، خدا کند که بیایی . . . آقای جمعه های غریبی ظهور کن / دل را پر ازطراوت عطر حضور کن یک گوشه از جمال تو یعنی تمام عشق / یک دم فقط بیا و از اینجا عبور کن . . . . . . برای آمدنت انتظار کافی نیست / دعا و اشک و دلی بی قرار کافی نیست تمامی هر چه شراب است غیر چشمانت / برای مستی چشمی خمار کافی نیست . . . . . . دوباره جمعه شد یارم نیامد / خدایا یار ما از در نیامد نگار بی قرینه کی می آیی / سحرخیز مدینه کی می آیی . . . . . . بی خبر از همه عالم زتو خواهم خبری یا فرج الله دلخوشم گر زتو آید خبر مختصری یا فرج الله . . . . . .
کاش از دلبر نشانی داشتیم / بر سر کویش مکانی داشتیم از برای مهدی صاحب الزمان / کاش در دل جمکرانی داشتیم تعجیل در فرج آقا صلوات . . .
عمریست که از حضور او جا ماندیم / در غربت سرد خویش تنها ماندیم او منتظرست تا که ما برگردیم / ماییم که در غیبت کبری ماندیم التماس دعا عزیزان . . .
هنوزم انتظار و انتظار است / هنوزم دل به سینه بیقرار است هنوزم خواب می بینم به شبها / همان مردی که بر اسبی سوار است همان مردی که آید جمعه روزی / و این پایان خوب انتظار است . . .
روزی در برگه تقویم خواهند نگاشت تعطیل رسمی – روز ظهور حضرت ولیعصر«ع» . . . . . .
صحبتی شد که خدا باب نجاتی بفرست / تلخی دائقه را شاخه نباتی بفرست میرسد با علم سبز امامت بردوش / از چه خاموش نشستی صلواتی بفرست . . . . . .
از عشق تو گفتیم و نمک گیر شدیم / تا ساحل چشمان تو تکثیر شدیم گفتند غروب جمعه خواهی آمد / آنقدر نیامدی که ما پیر شدیم . . . . . . کاش! روزی سینه ها دریای توفان خیز گردد / کوچه از عطر عبوری، ناگهان لبریز گردد جان بگیرد لحظه ها مان از حضور آشنایت / از نوایت وسعت هر سینه عطر آمیز گردد . . . . . . هر کجا سلطان بود، دورش سپاه و لشکر است / پس چرا سلطان خوبان بی سپاه و لشکر است با خبر باشــید ای چشم انتظاران ظهــــور / بهترین سلطان عالم از همه تنهاتر است . . . اللهم عجل لولیک الفرج . . .
هجر تو ز درد و داغ دلگیرم کرد / اندوه غم زمان زمینگیرم کرد گفتند که جمعه میرسی از کعبه / این رفتن جمعه جمعه ها پیرم کرد . . . . . .
خدایا تا به کی هجران مهدی / به دستم حسرت دامان مهدی الهی هر بلا از حضرتش دور / الهی، من بلا گردان مهدی . . . . . .
یوسف از جرم زلیخا گر به زندان می رود یوسف زهرا ببین از جرم ما حبس ابد گردیده است . . . . . . ما معتقدیم که عشق سر خواهد زد / بر پشت ستم کسی تیر خواهد زد سوگند به هر چهارده آیه نور / سوگند به زخم های سرشار غرور آخر شب سرد ما سحر می گردد / مهدی به میان شیعه برمی گردد . . . نظرات شما عزیزان: ![]()
![]() |