برچسب:, :: :: نويسنده : ایمان شهریاری
از پنجره روزگار به درخت عمر که مینگرم / خوش تر از یاد خداوند ثمری نیست . . . . . . خدایا مرا به خاطر گناهانی که در طول روز با هزاران قدرت عقل توجیهشان میکنم ببخش . . . . . . خدایا برمن مهر کردن را عطا کن / مهر و محبت خود رحمتت را عطا کن خدایا مرگ را خود خواهم آموخت / بر من زیستن در خانه ات را عطا کن . . . . . . صحبتی شد که خدا باب نجاتی بفرست تلخی ذائقه را شاخه نباتی بفرست میرسد با علم سبز، امامت بر دوش از چه خاموش نشستی صلواتی بفرست . . . . . . خدایا دستم به آسمانت نمی رسد اما تو که دستت به زمین می رسد “بلندم کن “ . . . ما که از ترس خدا او را عبادت می کنیم / بر تعصب های خود یک عمر عادت می کنیم هر نمازی با خودش تجدید بیعت کرده و / ساعتی دیگر به او راحت خیانت می کنیم ما که مغروریم ازاینکه مسلمان زاده ایم / با طلبکاری ، تقاضای شفاعت می کنیم التماس دعا . . . خدایا به من تلاش در شکست، صبر درنومیدی، رفتن بی همراه فداکاری در سکوت،خدمت بی نان، مناعت بی غرور، عشق بی هوس و دوست داشتن بی آنکه دوست بداند روزی کن . . . چه زیبا خالقی دارم چه بخشنده خدای عاشقی دارم که میخواند مرا، با آنکه میداند گنه کارم . . . . . . خدا مطلق است ، بی جهت است. این تویی که در برابر او جهت می گیری (شریعتی)
. . . گفتم خدایا همنشینم باش گفت: من مونس کسانی هستم که مرا یاد کنند! گفتم چه آسان به دست می آیی؟! گفت: پس آسان از دستم نده! . . . خدا را شکر از آنچه به ما دادی و آنچه به ما ندادی مصلحت دانستی سپاس آفریدگار که بزرگترین وداناترین ومهربانترین هستی بنده شکرگزار خودت را در غربت هم تنها نمی گذاری . . . . . . همهکس کشیده محمل به جنابِ کبریایت من و خجلتِ سجودی که نکردهام برایت نه به سنگش آزمودم، نه به خاکِ ره بسودم به کجا برم سری را که نکردهام فدایت؟ . . . پروردگارا به من آرامش ده تا بپذیرم آنچه را که نمی توانم تغییر دهم و دلیری ده تا تغییر دهم آنچه را که می توانم تغییر دهم بینش ده تا تفاوت ایندو را دریابم مرا فهم ده تا متوقع نباشم دنیا و مردم آن مطابق میل من رفتارکنند . . . . . . خدایا (بااین همه گناه ومعصیت) و چگونه از رحمت تو نا امید شوم درحالی که تو ، تو هستی (باآن همه لطف ورحمت) . . . خدایا ! سنگین آمده ام و با کوله باری از گناه ، سبک بازم گردان ! خدایا ! . . . گرفته غم گریبانم خدایا / من از این غم گریزانم خدایا یکی در دل برای من نمانده / چرا امشب پریشانم خدایا برای که بنالم من ز سینه / دل پر خون که خواهانم خدایا قلم با دل در این دفتر نویسم / شدند تنها رفیقانم خدایا . . . . . . خدایا به هر که میوه سنگین عشق میدهی شاخه وجودش را میشکنی تو خود مرهم شاخه شکسته ما باش . . . . . . خدایا نماز عشق بر پا کردم ، استجابت کردنش از تو شب و روزم به درگاهت دعا کردم، قبول طاعتش از تو خدایا دیوانه گشتم چو مجنونت ، لیلی گشتنش از تو ببارد قطرهای اشک از چشمان دلم ، دریا کردنش از تو . . . . . . خدایا یک دل پررازجویم خدایا صبح یک آغازجویم خدایا خسته ام از بال بی پر خدایابال یک پرواز جویم . . . . . . خدایا رها کن زدنیا مرا / که دنیا بود خار و ماخولیا الها تو جامی بده تشنه ام / زاحوال دنیا سرگشته ام خدایا کریمی و رحمان توئی / الهی انیسی و احسان توئی نظرات شما عزیزان: ![]()
![]() |